مادر
شاید توی خودم حل میشود هی
باید خدا خودم باشم
هی
حل میشوی توی من
ومن پشت سرهم خودممم
هی خودم مشوم پشت سر هم
پاهای خسته شاید هزاران گام تنهاییند
من رخته است هت مرتبه دور من
ولبان بی رنگ تو
ببین بانو
مریم نشدی که بگویم پیامبرم
اما کودکانه دوستت دارم
همانقدر که مسیح خدایش را
هی خودم میشوم پشت سر هم (دوستت دارم)
نبض توست توی شریانم
گم میکنم تو را
اگر شاهرگم رگ جنینیست توی من
پیچ.هی حل.....
دردانه یکتا تنها
هی چرخ میزند وحل میشوم توی چشم هایت
بگو ببین بخند
بخورید و بیاشامید
و فعل های اسمانی بودن
دوست دام روی لبان بانو اشیانه کنم
تنها برای جیغ خوردن ها یم و جیغ های تند بهشتیش
من با کفش های تق تقی قرمز هی چرخ میرقصم
_تمام دختران پشت در بهشت_
هفت سالیست گیسوانم طوافم میکنند
هفت سال است که گیسوانم را طواف میکنم ..زمزمه..
و زمزمه........
من روی بیان تو نشسته
که زمزمه توی گوشم الله اکبرمیشوی
دامنت را کنار بزن بانو
میخواهم زیر پاهایت بهشت شوم
تو
وقتی دلم برای تو تنگ میشود انگار قلب خدا هم از سنگ میشود
اینکه تو و خدا هردوراعاشقم بین شیاطین و فرشته جنگ میشود
بی تو بدون اوتمام جادهایم را من راه میروم میدوم کوچه تنگ میشود
درتنگنای جاده تنهایی شبیست دراز من یک خیابان دردو رنج فرسنگ میشود
بین هوس وعشق کسیست شبیه خودم سرتا سر وجود من نیرنگ میشود_
:سیبم تو گازم زن به یاد بوسه میافتم افتادن قرن بهشت یک ننگ میشود
؟بین منو تویک خدا من خود نمیدانم ؟؟انگار پای ثانیه ها لنگ میشود
مرگ
:چقدر سگ بگیر لامسب
چقدر از های وهوم میترسه
و نگام خیره به قله تنش
و صدام تو گلوم می لرزه
این همه پک به پک چرخه سیگار
این همه دود توی حنجرهات
هی صدات توی سرم دستبردار
از همون یه سیگارتوی تنت
عطر خوب سیگارزمزمه شد
...................................
توی اون جشن کنارم نشست
پیک به پیک سرکشیدو خوردوخورد
چقدر سگ بگیر لامسب
چقدر از زندگیم میترسم
چقد از چشم های گردو خمار
از سکوت سیاش میلرزم
هی تنش سوی تنم دست به دست
رقص نور توی چشاش چرخ برقص
هی گناه توی نگاش هی گناه
هی نیگاه توی چشام اشتباه
...توی ذهن خدا بیمارم
باید از زندگی دست بردارم
من باید پیک به پیک سر بکشم
تا خومرو تاابد بکشم
چقدر سگ بمیر لا مسب
از توءو این همه پوچی محض
از توءو تلخی هر لحظه من
یه کسی شیشه قرنمو شکست
توی دنیای مثل ول میشم
تو کمی فلسفی دوستم داشته باش
من پراز منطقی عاشقت میشم
بذار یه لحظه زندگی کنم
این همه اشک رو گونه هام نپاش
ششمین شامپاینوسرکشیدم
من باید پیک به پیک سر بکشم
اخرین شادی یه عمر دراز
توی اخرین نفس با من باش
من چقدر چرخ به چرخ فلسفی ام
من چقدر چین به رقص منطقی ام
دامنم زرد بچش طعم زمین
بوسه ام تلخ بگیر عشق همین
توفقط چرخ زدی لامسب
من مس اسب شدم تو تاختی
هفتمین شامپاین توی گلوم
هتمین شهر تنم رو تاختی
هشتمن ضربه قلبم تنده
هفت شهر تن من ویرونه
شب سیاهو زیرزمین خالی شد
یه جسد روی تخت جا میمونه